سروده: راشدانصاری
کد خبر: ۷۴۳۱۵۷
تاریخ انتشار: ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۱۵:۱۱ 10 May 2019

بدون پول، سرگردان معلم 

چه مظلوم است در ایران، معلم

همیشه قرض و وام و ناله دارد
ندارد قسط ها پایان ، معلم

برای او دُبی، آنتالیا، کیش
ندارد مطلقا امکان، معلم !

تمام مشکلات زندگی فیل
ولی در این میان فنجان معلم!

اگر زوجی معلم شد، بگویید:
دو تنها و دو سرگردان معلم !

فقط کار و فقط کار و فقط کار
برای یک دو قرص نان معلم

رسید اقساط وام و خواهد افتاد
چو یوسف گوشه‌ی زندان، معلم

شبیه وضع لبنان است حالش
همیشه بی سر و سامان، معلم

فراری می‌شود از دست تنگی
بیاید گر شبی مهمان، معلم

حقوقش را سرِ هر ماه فوری
کند پنهان ز فرزندان، معلم

شده دل سرد، یخ بسته نگاهش
شبیه عصر یخبندان ، معلم

پس انداز تمام عمرشان شد
فقط خرج دوا درمان، معلم

برای قدر دانی از مقامش
خریده همسرم لیوان، معلم !

همه ساله به سوی کرمان
سرازیر است از بم ، معلم!

بیاید بعد از آن از سمت شهداد
دقیقاً با همین فرمان، معلم!

نیاید کاش فردا تا کلاسش
شود جشن حنابندان، معلم

دوباره زنگ انشاء و ریاضی
کشد بر روحِ من سوهان، معلم !

کتک زد اولِ هر صبح ما را
دبستان تا دبیرستان معلم !
*
مگر از دست دنیا کم کشیدی
که هر شب می‌کشی قلیان معلم ؟!

تو را چه به کباب برگ و چنجه
بخور هی کشک و بادمجان، معلم !

*
اَلا یا ایها الساقی کمک کن
شود هر مشکلش آسان، معلم
انتهای پیام/*

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار