کد خبر: ۸۰۲۷۰۸
تاریخ انتشار: ۱۲ آذر ۱۳۹۸ - ۲۲:۵۸ 03 December 2019

دکتر مجید غلامحسین پورعضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی کرمان دوشنبه یازدهم آذرماه 1398 در پنجاه و پنج سالگی در اثر بیماری، روی در نقاب خاک کشید.
وی دارای ویژگی های ارزشمندی بود که ضرورت دارد این نوع زندگی و منش را همه دانشجویان و علاقمندانش الگو بگیرند. استاد همچون رودی جاری، زلال و آرام بود که بیشتر به جمع پیرامونش و همنشینان صفا و معرفت هدیه می داد و از عمق وجودش سایرین را فروتنانه دوست داشت و مصداق این بیت شعر معروف که:
دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من/به ما درد دل افشا کن مداوا کردنش با من
وی سروده هایی خوش دارد و مجموعه کوتاه نوشت های ادبی ایشان در کتابی با عنوان یادداشت های آبی منتشر شده است همچنین نمونه اشعارش درباره کرمان را در زیر می آید:
الا ای سرزمین پاک خواجو
تو را فرخ بُوَد این حال نیکو
هماره خرّم و سرزنده باشی
به کوشش، ساعی و پاینده باشی
تو را هر سو گلی نو، بازگردد
دلت آکنده از آواز گردد
تو باغی از بهشتِ بی نظیری
تو مهد مردمی اهل و بصیری
به دنیا نام تو در اهتزاز است
ز حُسنت مطلع، دانای راز است
دیار مردمان باوقاری
بهاری تو، بهاری تو، بهاری!

***
خوشا مُلکی که گنج راز دارد
دلی پیوسته دستان ساز دارد
به هر سویش نهان صد قابلیت
مجالِ روشنِ پرواز دارد
بلندآوازه ای در سعی و همت
ز ناپیداترین آغاز دارد
دیاری که به حُکمِ روشنِ دل
به هرجا، مردمی همساز دارد
مبارک خطه ای که عاشقانه
به لب، زیباترین آواز دارد
جهان مفتونِ نامِ دل پذیرش
که با خود شأنِ عالم ساز دارد
چه گویم نازپرور خطه ای را
که کمتر در جهان انباز دارد
***
دل عالم بود شهرو دیارم
وزین دل گشته پیدا اعتبارم
مرا کرمان زمین، رشک بهشت است
من و کرمان، من و باغِ بهارم
***
ز سو سوی ستاره، کهکشانی
ز نارنج و ز زیره، ارمغانی
ز نقش قالی خوشرنگ کرمان
گل سرخ و سفید و ارغوانی
ز خرما، و زقاووت و کلمپه
یکایک بهره ای که نیک دانی
ز پسته دامنی سرشار خنده
از آن خنده که آید شادمانی
ظروفی از مس خوش نقش و پیکر
که نام نیکشان باشد جهانی
هم از پته، یکی دوکارِ زیبا
قشنگ و تازه حال و پرنیانی
همه آرم، نثار مقدم تو
تویی که جانِ جانی، جانِ جانی
مر مهمان عزیزِ دیدگان است
و تو مهری که نورِ دیدگانی
بماند نام نیکت در زمانه
بدین سعی بلیغ و جان فشانی
***
وی در سوابق و خدماتش در دانشگاه آزاد اسلامی کرمان عناوینی همچون:سرپرست دفتر فرهنگ اسلامی(1377)،رییس اداره روابط عمومی،رییس کانون قران و عترت ،دبیر شورای آموزشی،معاون آموزشی دانشگاه (1377)،سرپرست گروه معارف اسلامی ، مجری پروژه مستندنگاری تاریخچه واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی ، عضو هیات علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی کرمان،مدیراداره انتشارات علمی دانشگاه را داراست .
از مجید غلامحسین پور کتاب هایی همچون : بازنمود اساطیر در اشعار خواجوی کرمانی و مجموعه یادداشت های آبی منتشر شده و همچنین به صورت مشترک با آقای دکتر حسن شهابی و سیدحمید هاشمی ( اعضای هیات علمی گروه زبان انگلیسی ) ، مرضیه کوچکی و فاطمه مژدگانی :کتاب های نظریه ادبی و درامد عملی نظریه و نقد ادبی را ترجمه نموده است و با همکاری دکتر داریوش کاظمی (عضو هیات علمی گروه زبان وادبیات فارسی) و نجمه اعظم پور مجموعه هفت جلدی کرمان در تواریخ را منتشر نموده و با همکاری دکتر هوشمند اسفندیارپور (مدیر گروه زبان وادبیات فارسی دانشگاه ازاد اسلامی بردسیر) کتاب غزل و غزل پردازی در کرمان را آماده چاپ و رونمایی داشت و همچنین چندین مجموعه مقالات علمی همایش های مختلف را در قالب کتاب به رشته تحریر دراورده و با صداو سیما همکاری قلمی داشته و لازم به ذکر است نقش بی نظیر این استاد فرزانه در تدوین و ویرایش بیش از دویست عنوان کتاب در مرکز انتشارات علمی دانشگاه با همکاری اعضای هیات علمی، مشهود و ملموس است .
خانم مریم فهیمی نژاد همسر استاد غلامحسین پور نیز از اهل قلم ونویسندگان کرمانی می باشد واز استاد زنده یاد غلامحسین پور سه فرزند به نام های نیما ،پویا و یلدا به یادگار مانده است . روحش شاد
و باتمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید
صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود
و پلک هاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد
و دست هاش هوای صاف سخاوت را ورق زد
و مهربانی را به سمت ما کوچاند
به شکل خلوت خود بود
و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را برای آینه تفسیر کرد
و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود
و او به سبک درخت میان عافیت نور منتشر می شد
همیشه کودکی باد را صدا می کرد
همیشه رشته صحبت را به چفت آب گره می زد
برای ما یک شب سجود سبز محبت را چنان صریح ادا کرد
که ما به عاطفه سطح خک دست کشیدیم
و مثل یک لهجه یک سطل آب تازه شدیم
و بارها دیدیم که
با چه قدر سبد
برای چیدن یک خوشه ی

بشارت رفت
ولی نشد که روبروی وضوح کبوتران بنشیند
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد
که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چه قدر تنها ماندیم
انتهای پیام/*

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
آخرین اخبار