شعر؛
غلامحسین رضایی - نقاش
کد خبر: ۸۵۳۳۶۵
تاریخ انتشار: ۰۲ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۶:۴۳ 22 May 2020

قدس ای (قبله) و محراب نخست دینم تو را مشمول عنایات خدا می بینم
سرزمین تو شریف است و قداست دارد که بسی گنج تو در سینه امانت داری
خاکت آغوش رسولان و بزرگان ماست جانفشانی به مسیر تو ز ایمان ماست
تو چو جانی که حیاتم به وجودت بسته زخم از دشمن دین بر بدنت بنشسته
ولی طی می شود ایام پر از درد و غم می زند (امت اسطوره) به دردت مرهم
به (دُوَل) چشم ندوز که کمرت بشکستند ز (ملل) کار برآید که به پشتت هستند
(دول مصر و سعودی) و دگر نامردان همه اضلاع (مثلث جنایتکاران)
(دشنه ی دوست نما) را تو به پهلو داری (نابرادر) زده بر پشت تو زخم کاری
سالها می گذرد جسم تو در زنجیر است شیر در سلسله هم محترم است و (شیر) است
پرورش داده ای در دامن خود شیران را که کف دست گرفتند برایت جان را
عاقبت می شکنی پشت (شب) و (استبداد) که رها می شوی از بند و بگردی آزاد
خاکت از (روبه) و (کفتار) بگردد خالی (طاهر) و (مدفن) و هم (مقبره)ی (ابدالی)
صهیونیستها ز دفاع تو فراری بشوند همچو (شارون لعین) لای عماری بروند
می خورد بر تن پاکت ز مجاهد مسواک سرزمین تو رها می شود از هر خاشاک
سحر فتح و ظفر (شب شکن) و نزدیک است قلمم منتظر سرودن تبریک است
انتظارش بسر آید، بسراید تبریک روز آزادی اَت از بند اسارات نزدیک
قفست می شکند بال و پرت واگردد دشمنت خوار و لگد خورده و رسوا گردد
قدس ای قبله ی دیروز و، شریف هر روز احسن الحال شود حال و ببینی نوروز
آسمان تو دگر باره بگردد آبی عزت و امنیت دائم خود دریایی
بگذرد این همه تلخی که به کامت کردند وقت آن است که ایام خوشت برگردند
چشم (نقاش) به آینده ی تو خوشبین است می شوی فاتح و پیروزی تو شیرین است

 

انتهای پیام/*

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
آخرین اخبار