غلامحسین رضایی – نقاش
کد خبر: ۸۵۸۲۱۰
تاریخ انتشار: ۱۵ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۴:۱۴ 04 June 2020

نام آنکس که بُوَد خالق هر چه موجود در سر آغاز و، سپس نام رسولش محمود
پس از آن نام علی(ع)، فاطمه(س) و، گلهایش قلمم دیده خمینی(ره) و، ببوسید پایش
شیر مردی پسر فاطمه(س) ی زهرا(س) بود تربیت یافته ی (مکتب عاشورا) بود
درد دین داشت و هم کشور و، یار مردم بوده چون خادم مردم، نه سوار مردم
یاعلی(ع) گفته علم کرده قد مردی را زد به زیر (ستم) و (سلطنت) و (شه) تیپا
تبر (بت شکنی) را به پی و بیخ افکند کند شاهنشهی از بیخ و به تاریخ افکند
زیر بار ستم و زور نمی رفت این مرد چتر عزت به سر خلق مسلمان آورد
آنچه می گفت هم از باور و ایمانش بود ضامن فرمایشات مقتدا جانش بود
(گوش جانِ) همه بی وقفه به آنچه فرمود جانش همواره در این ره به کف دستش بود
مردی از نسل محمد(ص) به اصولش پابند بر دل ملت پژمرده طراوت افکند
بوده (اصلاح طلبِ ناب) و ز راستگویانش نه ز (اصلاح طلبان پر فساد و غل و غش)
نسل نو را به تماشاگه راز آورده سوی عرفان حقیقی و نماز آورده
به جوانان وطن روحیه و حرکت داد نیتش پاک چو بوده به وطن برکت داد
امر فرموده که نان از هنر خویش خورید به جوانان که شما کشور خویش پیش برید
طرح (خودباوری)اَش پیش جوانان گل کرد سرکه ی صنعت کشور ز تکامل مُل کرد
انقلابی که به پا کرد دُوَل را لرزاند خاصه (آمریکا) را از جغرافیای ما راند
دَم ایشان که قویتر ز دم عیسی شد روح حق جوی ملل با نفسش احیا شد
روح این مرد فراتر ز (زمان) و (جا) بود نسخه اش درمان درد ملل دنیا بود
(تشنه کام مدد) از جام خمینی(ره) سیراب بر شب آنکه ستم دید و جفا، شد مهتاب
نفسش وقف خدا بود و به راه خالق مطمئن بود که بُوَد زیر نگاه خالق
پسر میخانه به (وحدت) همه را دعوت کرد همگان را سوی منشور محمد(ص) آورد
کاشت نخلی که به عالم ثمراتش رفته نخل دین است و صد البته به ذاتش رفته
انقلابی که به ایران و جهان جان داده راه استقلال و عزت به مسلمان داده
مرغ باغ ملکوت بود و به باغش برگشت ز بهشت آمده بود و به سراغش برگشت
روح این مرد به ارواح شهیدان پیوست به (رسولان اولوالعزم) و (امامان) پیوست
رفت اما نه ز دل، در دل ما جا دارد در دل غنچه ی آینده و فردا دارد
او نمرده ست و نمیرد که ز نامش زنده انقلاب در کره ی خاک به نامش زنده
(مرده آن است که نامش به نکویی نبرند) نه کسی که صلوات همره نامش ببرند
یاد استقبال آن بهمن پنجاه و هفت زنده آن است که در بدرقه اش (دریا) رفت
(دوشِ دریا) گل بی خار به مقصد می برد باغ از اینکه دلش می رود حسرت می خورد
داغ دل تازه شد از داغ (امام دلها) قلم آورده ز دل غصه و خون دل را
دیده (نقاش) به (چشم دل) خود فردا را
تحت تاثیر خمینی(ره) همه ی دنیا را

 

انتهای پیام/*

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
آخرین اخبار